@سياه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سياه پول سياه پى نخود سياه فرستادن چاى سياه چينى چرک سياه کردن گراور سازى با سياه قلم گرد سياه پلاتين حاصله ... گندم سياه گوسفند آفريقايى سفيد صورت سياه کاکا سياه کائوچو يا لاستيک سياه و سخت کبود و سياه کتاب سياه کلاغ سياه کلاه سياه کهرباى سياه آئين مذهبى سياه پوستان آفريقايى ... آب سياه آبى متمايل به سياه از سياه پوستان ملانزى از نژاد سفيد و سياه اسم کسى را در ليست سياه نوشتن بچه سياه پوست با دوده سياه کردن بازار سياه باقرقره سياه واژه هاى شامل سياه ـ (142) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6