@سياه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سياه باقرقره سياه ماده باقرقره سياه نر بلوط سياه به سياه چال انداختن به صورت نيمرخ سياه نشاندادن بيمناک از نژاد سياه تخته سياه توت سياه تومور سياه رنگ قشر عميق پوست جگر سياه جادوگر سياه پوست جعبه سياه جوش سر سياه حجر سيلان سياه حروف درشت و سياه حروف سياه حروف سياه قلم آلمانى ... داراى بال هاى سياه و سفيد خال دل سياه خال سياه خز سياه خمير ياچسب سياه رنگى که ... خيلى سياه دده سياه دربازار سياه معامله کردن واژه هاى شامل سياه ـ (142) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6