@سياه@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سياه سياه و تاريک سياه و لکه دار کردن سياه يکدست شبيه درياى سياه صداى سياه سرفه صفراى سياه طرفدار جدايى نژاد سفيد و سياه طرفدار سياه پوست عرق جو سياه عروسک سياه و عجيب و غريب عروسک سياه و عجيت و غريب فرستادن دنبال نخود سياه فهرست سياه لکه يا نقطه سياه در ميدان ديد لباس سياه لعل سياه لغت رو مثل سياه رو يا سبزه رو مانند جانور سياه گوش مايل به سياه مرغابى سياه مهر سياه ميناى سياه نژاد خوک سياه آمريکايى نژاد سياه موى سبزه روى نان جو سياه سبوس دار آلمانى واژه هاى شامل سياه ـ (142) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6