@سير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سير آبى سير به شکل سير يا پياز تکرار دوره سير تکامل تحولات عظيم سير تکامل تعيين خط سير هواپيما يا ... تغيير و سير تکاملى محيط ... خط سير خط سير کشتى خط سير اتقافى خط سير را منحرف کردن خط سير مسابقه خط سير مسافر خط سير هوايى داراى سرعت سير هواپيماى جت در خط سير محور جسم گردنده ... رنگ آبى سير رنگ ارغوانى مايل به قرمز سير رنگ بنفش مايل به ارغوانى سير رنگ زرد مايل به سبز سير رنگ سبز سير زبرجدى سرعت سير سرعت سير هوايى سير کردن سير کننده در خط مستقيم سير به طرف پايين واژه هاى شامل سير ـ (52) : 1 , 2 , 3