@سيستم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سيستم سيستم کولوئيدى سيستم آبيارى سيستم اجاره زمين در مقابل خدمت سيستم اجرايى سيستم ادارى سيستم ارباب و رعيتى سيستم ارتباط بين اطاق ... سيستم اشتراکى سيستم اطلاعات جغرافيايى سيستم اطلاعاتى سيستم اقتصادى مشترک سيستم باز سيستم باز خوردى سيستم برق چند فاز سيستم بسته سيستم بلا درنگ سيستم تخليه فاضل آب سيستم تقسيم مناسب دولتى ... سيستم حکومت متشکل از ... سيستم حامل سيستم حسابدارى سيستم حمايت از توليدات داخلى سيستم درون کارخانه اى سيستم دفتردارى دوبل سيستم دو پارلمانى واژه هاى شامل سيستم ـ (83) : 1 , 2 , 3 , 4