@سيستم@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سيستم سيستم دو پشته سيستم دو فلزى مختلط سيستم دو مجلسى سيستم دوتايى سيستم سلطنت استبدادى سيستم شطرنجى سيستم شمارشى سيستم صنعتى سيستم صورى سيستم عامل سيستم عامل گرده اى سيستم عدد نويسى سيستم عملى سيستم فلسفى ارسطو سيستم قطع و وصلى سيستم مبصر سيستم متعادل سيستم مداخله دولت در ... سيستم مقادير و اوزان ... سيستم منطقى سيستم ناظر سيستم همگام طرح ريزى سيستم فاقد سيستم صحيح مديريت سيستم واژه هاى شامل سيستم ـ (83) : 1 , 2 , 3 , 4