@سيم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سيم ... بر روى يک سيم فرستادن کارخانه سيم سازى اتصالى شدن دو سيم برق از درون سيم کشى شده با بى سيم تلگراف مخابره کردن با سيم و ميله آهن تقويت کردن بدون سيم به شکل سيم در آوردن به وسيله بى سيم عکس فرستادن بى سيم تخته سيم بندى ... امروزه به صورت سيم هاى ريز طلا ... ... آن به وسيله سيم به چند گيرنده ... تلگراف بى سيم تلفن بى سيم تور ظريف سيم مانند داراى سيم پيچ مغناطيسى انحرافى داراى يک سيم يا نخ دوشاخه را به سيم برق وصل کردن روکشى با سيم و زر و غيره سيم پيچ سيم پيچ احساس سيم پيچ تحريک سيم پيچ ثانويه سيم پيچى به شکل استوانه ... واژه هاى شامل سيم ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4