@سيم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سيم سيم چهار لاى به هم پيچيده عايق سيم چهارلاى به هم پيچيده عايق سيم گذاشتن سيم گير سيم کش سيم کش هوايى سيم کشى سيم کشى کردن سيم کشى شده سيم احساس سيم اندود سيم بان سيم بندى سيم بندى کردن سيم بندى شده سيم تلگراف سيم تلگراف و تلفن سيم جهشى سيم خاردار سيم دار سيم رابط سيم سازى بند بازى و آکروبات سيم سرهم بندى سيم لخت سيم لوله چپق پاک کن واژه هاى شامل سيم ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4