@سينه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سينه سينه انسان سينه اى سينه بسينه شدن سينه بند سينه بند اسب سينه جلو دادن سينه دارو سينه سرخ سينه سرخ اروپايى و آمريکايى سينه سرخ جنگلى سينه سوزى سينه صاف کردن سينه مال رفت سينه مال رفتن سينه مال رونده صداى خس خس سينه صندوق يا سينه دار ... روى بدن يا سينه کشيدن عمل جراحى شکافتن جدار سينه قسمت پايين سينه قسمت جلو قفسه سينه پستانداران قسمت قدامى سينه حشره قفسه سينه مجراى سينه مربوط به قسمت پايين سينه واژه هاى شامل سينه ـ (53) : 1 , 2 , 3