@سگ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه سگ پوست سگ آبى گاز ناگهانى سگ گزيدگى سگ هار اسب يا سگ بازنده در مسابقه اسب يا سگ دم کل اسب يا سگ شکارى افسار سگ و حيوانات مشابه بچه سگ ماهى توله سگ توله سگ مانند جنس سگ درلانه سگ زيستن دم انبوه و پشمالوى سگ سگ پاسبان سگ پاسبان آلمانى متوسط الجثه سگ پر سر و صدا سگ پشمالو و آويخته گوش سگ پشمالوى سياه پروسى سگ پشمالوى سياه پومرانيا سگ پليس سگ چشم سفيد سگ گرگ سگ گله سگ گله اسکاتلندى سگ گله ى انگليسى که ... واژه هاى شامل سگ ـ (105) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5