@شاخ@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شاخ گاو بى شاخ پروارى اسکاتلندى گاو شاخ دراز گوزن راست شاخ نر دوساله گوزن سفيد و شاخ بلند و بزرگ گوسفند شاخ بلند انگليسى گوسفند شاخ دراز انشعاب شاخ انشعاب شاخ گوزن چهار ساله با شاخ زخمى کردن به شکل شاخ و برگ در آوردن بى شاخ بى شاخ کردن بى شاخ و برگ جانور افسانه اى داراى يک شاخ جانور بى شاخ جانور شاخ کوتاه داراى دوشاخ يا زوائد شاخ مانند داراى سه شاخ داراى شاخ يا شاخک داراى شاخ يا شاخک هاى چماقى شکل سايه شاخ و برگ سريشمى که از شاخ و استخوان به ... شاخ گوزن شاخ گوزن ماده شاخ به شاخ واژه هاى شامل شاخ ـ (40) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}