@شاخ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شاخ گاو بى شاخ پروارى اسکاتلندى گاو شاخ دراز گوزن راست شاخ نر دوساله گوزن سفيد و شاخ بلند و بزرگ گوسفند شاخ بلند انگليسى گوسفند شاخ دراز انشعاب شاخ انشعاب شاخ گوزن چهار ساله با شاخ زخمى کردن به شکل شاخ و برگ در آوردن بى شاخ بى شاخ کردن بى شاخ و برگ جانور افسانه اى داراى يک شاخ جانور بى شاخ جانور شاخ کوتاه داراى دوشاخ يا زوائد شاخ مانند داراى سه شاخ داراى شاخ يا شاخک داراى شاخ يا شاخک هاى چماقى شکل سايه شاخ و برگ سريشمى که از شاخ و استخوان به ... شاخ گوزن شاخ گوزن ماده شاخ به شاخ واژه هاى شامل شاخ ـ (40) : 1 , 2