@شاخ@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شاخ شاخ جنگى شاخ دار شاخ را کندن شاخ زدن شاخ سه شعبه گوزن شاخ فرعى شاخ قوچ شاخ مانند شاخ نشان وفور نعمت شاخ و برگ شاخ و برگ گياهان ظرفى شبيه به شاخ يا قيف ... در مو و ناخن و شاخ نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگليس نژادى از گوسفند بى شاخ انگليسى واژه هاى شامل شاخ ـ (40) : 1 , 2