@شاخه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شاخه شاخه اى از علم گياه ... شاخه اى از علم زيست ... شاخه اى از علم زيست ... شاخه اى از علم فيزيک ... شاخه اى از علم فيزيک ... شاخه اى از فيزيک سياسى ... شاخه بستن شاخه خشکيده درخت شاخه دادن شاخه دار شاخه درآوردن شاخه درخت کتان شاخه رود يانهر شاخه زدن شاخه زن شاخه شاخگى شاخه شاخه شاخه شاخه شدن شاخه فرعى شاخه فرعى رودخانه شاخه قطع کن شاخه مانند شاخه نشين شاخه نورسته شاخه هاى خشک را زدن واژه هاى شامل شاخه ـ (63) : 1 , 2 , 3