@شانه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شانه ... بر روى شانه مى اندازند پرپشت يا شانه سوار شدن ... دونفر روى شانه حمل کرده ... ... زده و دودى شده شانه گاو کارگر شانه زنى ... انجام وظيفه شانه تهى کند ... آهن به شکل شانه عسل مى پزند ... کمربند شانه اى از زير کار شانه خالى کردن ... يا مشارکتى شانه خالى کردن اسفرود بى دم يا مرغابى شانه بسر ... شمشير به شانه شخصى لقب ... با شانه زور دادن بالا آوردن بازو تا بالاى شانه بالا انداختن شانه جانور شانه دار داراى شانه پهن روبان يا حمايل زينتى روى شانه ... از زير کار شانه خالى مى کند شانه چوپان شانه کردن شانه کننده پشم شانه اى شانه بسر شانه حيوان واژه هاى شامل شانه ـ (45) : 1 , 2