@شاه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شاه شاه خط شاه دکل شاه داده شاه دادهها شاه درخت شاه روال شاه زمان سنج شاه سيم شاه سيم بين باجه اى شاه سيم بين دفترى شاه فنر شاه قاچ شاه لوله آب شاه مات کردن شاه ماهى شاه ماهى کوچک شاه ماهى خوراکى اروپا ... شاه ماهى دوساله شاه ماهى سرخ شاه ماهى قرمز شاه مدار شاه نشين شاه نوار شاه وار شاه يا سلطان دست نشانده واژه هاى شامل شاه ـ (55) : 1 , 2 , 3