@شب@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شب دل شب رنگ دانه شب تاب رنگ شب نما ... جادوگران که شب هنگام از ... زرق و برق يا شب تابى شب پره شب گرد شب کلاه شب اولياء شب بازشو شب بسر بردن شب به خير ! شب بوى زرد شب تاب شب تابى شب تابى چوب ها شب تابى دريا در اثر ... شب را بيتوته کردن شب زده شب زده کردن شب زنده دار شب زنده دارى شب زنده دارى کردن شب زنده دارى کردن و زحمت کشيدن شب عيد واژه هاى شامل شب ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4