@شب@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شب شب نشينى شب نما شب هنگام عبادت نيمه شب عروسک خيمه شب بازى عروسک دلقک نماى خيمه شب بازى عياشى و شب زنده دارى کردن لباس رسمى شب لباس شب لباس ويژه شام يا مهمانى شب ماه شب چهارده مربوط به شب مرغ شب خوان ... خاموشى در ساعت معين شب مهمانى شب نصف شب نقاشى از منظره شب نمايش خيمه شب بازى نوعى پستاندار شب خيز نوعى جامه يا لباس شب نيمه شب هر شب هنگام شب مرغ را شکار کردن وابسته به اعتدال شب و روز واقع شونده در شب واژه هاى شامل شب ـ (76) : 1 , 2 , 3 , 4