@شبکه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شبکه چيز شبکه مانند با شبکه مجهز کردن تحليل کننده شبکه داراى شبکه تورى ظريف ساختمان شبکه اى سيخ شبکه اى شبکه کارى شبکه کامپيوترى شبکه کاو شبکه کردن شبکه آهنى شبکه اختصاصى شرکت مايکروسافت شبکه ارتباطى شبکه اى شبکه اى از تيرهاى ... شبکه اى شبيه رگ شبکه اينترنت داخلى شبکه با خطوط استيجارى شبکه بندى شبکه تار عنکبوت شبکه تورى شبکه تورى منظم شبکه جهانى اطلاز رسانى شبکه دار شبکه دار کردن واژه هاى شامل شبکه ـ (44) : 1 , 2