@شبکه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شبکه چيز شبکه مانند با شبکه مجهز کردن تحليل کننده شبکه داراى شبکه تورى ظريف ساختمان شبکه اى سيخ شبکه اى شبکه کارى شبکه کامپيوترى شبکه کاو شبکه کردن شبکه آهنى شبکه اختصاصى شرکت مايکروسافت شبکه ارتباطى شبکه اى شبکه اى از تيرهاى ... شبکه اى شبيه رگ شبکه اينترنت داخلى شبکه با خطوط استيجارى شبکه بندى شبکه تار عنکبوت شبکه تورى شبکه تورى منظم شبکه جهانى اطلاز رسانى شبکه دار شبکه دار کردن واژه هاى شامل شبکه ـ (44) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}