@شبکه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شبکه شبکه دار کردن داراى ... شبکه داربست شبکه دوربين نجومى شبکه راه گزينى شبکه ساختن شبکه سازى شبکه ستاره اى شبکه شطرنجى و امثال آن شبکه عصبى شبکه مانند شبکه محلى شبکه منطقه اى شبکه منطقى شبکه نردبانى شبکه وار شبيه شبکه شيشه داراى شبکه سيمى در متن آن ... عامل که ذاتا شبکه است وابسته به شبکه واژه هاى شامل شبکه ـ (44) : 1 , 2