@شخص@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شخص شخص ايستاده شخص با اهميت شخص با سواد و بدون ... شخص بالاتر شخص بالغ شخص بدگو شخص بر جسته شخص برگزيده شخص برتر از اقران شخص برجسته شخص بزرگ شخص بزرگ و با نفوذ شخص بور و سفيد پوست شخص بى اهميت شخص بى تجربه و ناشى شخص بى جفت شخص بى نام شخص بيخواب شخص تابع شخص توانا شخص تيزبين شخص ثالث شخص جبان شخص جبون شخص جدى و موقر واژه هاى شامل شخص ـ (226) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10