@شخص@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شخص شخص جوان شخص حقيقر شخص خپله و چاق شخص خارج از مذهب شخص خاموش شخص خسيس شخص خشن شخص خود آموخته شخص خودم شخص خودنما و نادان شخص خوش قريحه شخص خونسرد و بى رگ شخص دائم الخمر شخص دانا و فکور شخص در تماس شخص دراز سر شخص دست چپى شخص دقيق در مراعات ... شخص دوربين شخص ديگر شخص ديوانه شخص رو به رو شخص زن صفت شخص زنده شخص ساده و معصوم واژه هاى شامل شخص ـ (226) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10