@شخصى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شخصى چاذبه شخصى چه شخصى کامپيوتر شخصى ... دور بدن شخصى بسته باشند کيسه لوازم شخصى اراده شخصى ارزش شخصى و اجتماعى اطوار و اخلاق شخصى اعاشه از راه کار شخصى افشاء افکار و احساسات شخصى اموال شخصى اموال شخصى زن ... به شانه شخصى لقب شواليه ... تصور اين که شخصى تبديل به گرگ ... جنبه شخصى دادن به حفظ منافع شخصى خارج از معلومات شخصى زحمت و هنر شخصى شخصى که از طبقه پايين است شخصى که تبديل به گرگ شده باشد شخصى که تمام عقايد ... شخصى که در زير نورافکن ... شخصى که صداى بلندى دارد شخصى که غده درقى او ... شخصى که مکرر به تئاتر مى رود واژه هاى شامل شخصى ـ (44) : 1 , 2