@شخصى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شخصى شخصى که مامور خريد ... شخصى که متوجه به باطن خود است شخصى که مسئوليت خود ... شخصى که نه زياد به ... شخصى که هم بامور خارجى ... شخصى که همراه خانم ... شخصى که وضع هوا و ... شخصى يا ناوى که از ... ضمير شخصى ... غير نظاميان و شخصى ها در زمان ... غرض شخصى قاضى يا شخصى که نمى تواند ... محل يا شخصى که مجاور قلعه باشد ... نظر واکنش شخصى در برابر ... ... شرح زندگى شخصى به وسيله ... نفع شخصى ... عامل جهت کامپيوترهاى شخصى هر شخصى که باشد هواپيماى شخصى کوچک و سبک واژه هاى شامل شخصى ـ (44) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}