@شخصيت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شخصيت شخصيت دو نيم شخصيت را مجسم کردن و نشان دادن شخصيت مردانه در زنى ... شخصيت ها شخصيت هاى نمايش يا داستان صفات و شخصيت انسان فاقد شخصيت فاقد شخصيت کردن مجسم کننده شخصيت ديگرى ... که نفس يا شخصيت انسان و تمايلات ... هم شخصيت وابسته به شخصيت حقوقى واقع در درون شخصيت يا روان واژه هاى شامل شخصيت ـ (38) : 1 , 2