@شدت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدت از شدت چيزى کاستن با خشونت و شدت عمل بسيار با سختى و شدت و سر و صدا وزيدن با شدت ادا کردن با شدت اصابت کردن بدون شدت حدت يا شدت در را با شدت به هم زدن درجه شدت دستگاه سنجش شدت انفجار دوره بحرانى و شدت مرض شدت جريان برق شدت داشتن شدت زومندى شدت شبق شدت عمل فاکتور شدت نيروى لامپ الکترونى ... اثر تاثير شدت ميدان الکتريسته ... ميزان شدت نور برحسب تعداد شمع نعوظ يا شدت حس شهوت در مرد واحد شدت ميدان مغناطيسى واحد شدت نور وارده بشبکيه چشم ... اندازه گيرى شدت و ضعف ...