@شدن@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدن برابر شدن با براق شدن براى چيزى بى تاب شدن برخوردار شدن برخوردار شدن از برزگ شدن برشته شدن برومند شدن بريان شدن بريده شدن بزرگ تر شدن از بزرگ شدن بزرگ شدن عضوى بيش از حد لزوم بزرگ شدن غده تيروئيد بسپار شدن بستاره ها خيره شدن بستن شدن بستن و سخت شدن بسته شدن بستون يا دسته هواپيما ملحق شدن بسرعت دور شدن بسرعت زياد شدن بسرعت عازم شدن بلند شدن بلند شدن به طور متراکم واژه هاى شامل شدن ـ (1183) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43 , 44 , 45 , 46 , 47 , 48