@شدن@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدن بلند شدن هواپيما يا موشک به اجزاء تقسيم شدن به بيرون جارى شدن به حيله متوسل شدن به دار آويخته شدن ... در اثر خشک شدن به وسيله انجماد به دقت جويا شدن به زور داخل شدن به زور وارد شدن به سه شاخه تقسيم شدن به سه قسمت منقسم شدن به شکل توت شدن به شکل درخت شدن به شکل هسته شدن ... دورانى يا متناوب ظاهر شدن ... مرکز نفوذ متمايل شدن ... مستقيم از شرکسى راحت شدن به طور طبيعى افشانده شدن به طور عمودى از زمين بلند شدن به طور غيرمنظم پخش شدن به طور ناگهانى غضبناک شدن به عقب سرازير شدن به قيد کفيل آزاد کردن و شدن به هم پيچيده شدن به وسيله گزنه گزيده شدن واژه هاى شامل شدن ـ (1183) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43 , 44 , 45 , 46 , 47 , 48