@شدن@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدن از خود بيخود شدن از داخل منفجر شدن از دهن يا بينى جارى شدن از دور نمودار شدن از روى بى ميلى جدا شدن از از زنجير آزاد شدن از ساحل عازم شدن از شبنم يا برف ريزه پوشيده شدن از شر چيزى راحت شدن از عضويت خارج شدن از غم و حسرت نحيف شدن از قبيله خود جدا شدن از قطار پياده شدن يا پياده کردن از قيد کشيشى و رهبانيت رها شدن از قيد رها شدن از محلى خارج شدن از مسير خود منحرف شدن از هم باز شدن از هم جدا شدن از هم شکافته شدن از هواپيما پياده شدن از وسط خم شدن ... که موجب کم شدن قند خون مى ... اسباب زحمت شدن استاد شدن واژه هاى شامل شدن ـ (1183) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43 , 44 , 45 , 46 , 47 , 48