@شدنى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدنى پاک شدنى پودر شدنى پول شدنى پيروز شدنى پيشنهاد شدنى پيوند شدنى گمراه شدنى کشف شدنى کشيده شدنى کم بها شدنى آب شدنى اجرا شدنى اداره شدنى ادراک شدنى استخراج شدنى اشباع شدنى اصلاح شدنى اضافه شدنى اعمال شدنى اقناع شدنى انبار شدنى انباره پاک شدنى انجام شدنى بايگانى شدنى بخار شدنى واژه هاى شامل شدنى ـ (96) : 1 , 2 , 3 , 4