@شدنى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدنى به هم جور شدنى بيمه شدنى تبديل شدنى تجديد شدنى تجزيه شدنى تحريک شدنى تربيت شدنى ترغيب شدنى تسعير شدنى تفسير شدنى تمام شدنى جابجا شدنى جدا شدنى جذب شدنى جمع شدنى حل شدنى خراب شدنى خرج شدنى خلاص شدنى خلاصه شدنى خم شدنى دگرگون شدنى دراز شدنى دفع شدنى دلمه شدنى واژه هاى شامل شدنى ـ (96) : 1 , 2 , 3 , 4