@شدنى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدنى ديده شدنى راست شدنى راضى شدنى رام شدنى رام و سوار شدنى رفع شدنى روبراه شدنى ريشه کن شدنى ساخته شدنى ساده شدنى سوا شدنى سوراخ شدنى سيخ شدنى شدنى بودن غرق کردنى يا شدنى غليظ شدنى فائق شدنى فريفته شدنى قطار شدنى قفل شدنى ماده تخميرى حل شدنى مايوس شدنى متجانس شدنى متفرق شدنى متهم شدنى واژه هاى شامل شدنى ـ (96) : 1 , 2 , 3 , 4