@شدنى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدنى محقق شدنى مخلوط شدنى مزايده شدنى مستهلک شدنى مصرف شدنى معاف شدنى مغلوب شدنى منبسط شدنى منطبق شدنى منور شدنى نائل شدنى نابود شدنى نرم شدنى نزديک شدنى نقد شدنى نقد شدنى در بانک هلاک شدنى واژگون شدنى واريز شدنى يکى شدنى يدکى شدنى واژه هاى شامل شدنى ـ (96) : 1 , 2 , 3 , 4