@شده@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده با شتاب انجام شده با عجله انجام شده با هم جمع شده بادبان نصب شده بر روى ديرک بار شده بارگيرى شده باغچه اى که با سنگ تزيين شده بافته شده باقوت تلفظ شده باقيد و بند بسته شده ... رسدبانى سپرده شده باشد بد تربيت شده بد تغذيه شده بد تنظيم شده بد ساخته شده بد فهمانده شده برگ برگ شده ... هجاهاى جدا شده از يکديگر ... برخود تحميل شده برده شده برق توليد شده ارز آب يا بخار برنامه ريزى شده بريده شده ... وسيله ديگرى گرم شده باشد بسته بندى شده واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34