@شده@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده بسط داده شده بعجله انجام شده بند قيطان دوزى شده بنده آزاد شده به بيراهه کشيده شده به تقليد صدغا درست شده به جلو خم شده به دو زبان نوشته شده به زحمت درست شده به سه بخش تقسيم شده به شکل در آورده شده به صورت مشتق استعمال شده به طرف پايين و عقب خم شده به نيکنامى ياد شده به همه جور قدم تربيت شده به وسيله کشتى حمل شده به وسيله باد جارو شده به وسيله خون منتشر شده ... قسمت مساوى تقسيم شده بهينه شده بى انرژى شده بيان شده بيان شده بر حسب صفات بيست قسمت شده بيمه شده واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34