@شده@16
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده جاسازى شده ... طلايى رنگ پولک کارى شده ... عهد عتيق نام برده شده جاى گير شده جدا سازى شده جدا شده جداجدا سفارش داده شده جذب شده به درون جرح و تعديل شده جزء بندى شده جسد موميا شده جسم حل شده ... ساختمانى يکنوخت ايجاد شده باشد جفت شده از راه ساتع کننده جلوگيرى شده جمع شده جنگ صف آرايى شده جنس عرضه شده براى فروش جو سبز شده خشک جواهر نشان شده جور شده حک شده حکايت شده حاشيه هم تراز شده حافظه برگ برگ شده واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34