@شده@18
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده خشکانده شده در آفتاب ... در سطر بعد واقع شده خطاى پخش شده خطاى توليد شده خلاصه شده خم شده خوب انجام شده خوب تثبيت شده خود به خود بيمه شده خود به خود تشکيل شده خود جذب شده خودکار شده خون بسته و لخته شده خون منعقد شده در رگ دچار پربادى ريوى شده داخل زبان ديگر شده داراى انگيزه شده ... دندان محکم شده از داخل ... ... که در آن پراکنده شده ... به طور ناشناس برده شده در آفتاب خشک شده ... هوا فاسد يا زمخت شده در اثر نور محو و تار شده درک يا فهم امرى که واقع شده درکاغذ هاى يک ربعى چاپ شده واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34