@شده@19
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده درجلو گذارده شده درخت ريشه کن شده و شناور درخت هرس شده درست تعريف شده درست شده از سه قسمت درقوطى کنسرو شده دريغ شده ... که به هم زنجير شده اند ... براى خشک کردن جمع شده است دلمه شده ... طور افقى چيده شده باشد دميده شده دوباره پخته شده دود داده شده دور گرفته شده ... لولايى متصل شده و براى ... ذخيره شده ... جوش يا شير پخته شده باشد ذره تبديل شده به برق ذوب شده رانده شده رانده شده در اثر باد راه سنگ فرش شده ربوده شده رده بندى شده واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34