@شده@21
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده زندانى آزاد شده به قيد شرف زهر داده شده زياد کوک شده زياد استعمال شده زياد سفت شده زيادتر از معمول پخته شده زير پالگد مال شده زينت شده سپرى شده سابقا ناميده شده ساخته شده ساخته شده از پشم نرم ساخته شده از پوست تمساح ساخته شده از چرم ساخته شده از چوب بلوط ساخته شده از گل ساخته شده از گندم سائيده ساخته شده از الوار کوتاه ساخته شده از الياف باريک ساخته شده از انت هاى ... ساخته شده از تکه هاى باريک ساخته شده از ترکه ساخته شده از تنگستن ساخته شده از تنه درخت ساخته شده از حلقه هاى تودرتو واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34