@شده@29
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده محاصره شده محاط شده محدود شده محروم شده از حقوق اجتماعى ... محقق شده ... ميخ کوبى شده وسط خيابان ... محل ميخ کوبى شده يا خط کشى ... ... نامه هايى که دريافت شده محو شده ... الوار در آن انباشته شده مخارج پستى قبلا پرداخت شده مختل شده مخفى شده مدت سپرى شده مدفون شده در اثر عوامل طبيعى مربوط به پوست انداخته شده مرتد شناخته شده از طرف روحانيون مردى که از زنش جدا شده مست شده مستقر شده مستقيما جفت شده مسحور صحنه شده مسموم شده مسوده شده مشتق شده از فعل واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34