@شده@33
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده نوشته شده نوشته شده با دست خود مصنف نوشته شده به صورت دوبيتى ... نوعى پنير دلمه شده ... که از وسط پهن شده بياشد نيروى جذب شده نيروى مصرف شده ... يا شاخه انگور نصب شده نيمه اشباع شده هر چيز انتخاب شده هر چيز ناقص يا مختصر شده هم تراز شده از چپ هم تراز شده از راست همگام شده ... يا حرکت تعيين شده قبلى هنجار شده هوابندى شده هواى مايع شده واگذار شده وابسته به آئينه و نور منعکس شده واريز شده واقع شده واقع شده در واقع شده در پايين واقع شده در شهر واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34