@شده@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده کوچک شده کوک شده ... ترين خط ترسيم شده بين دو نقطه ... ... پايه کار گذارده شده در آن کومه شده کيفيت تخم لقاح شده ... کاغذ کوچک چاپ شده و دستى پخش ... آب شده آب لبريز شده ... سر چوب نصب شده و بچه ها ... آبگوشت سبزيجات بريده شده ... يک جنس يا يک جور شده آبجو ساخته شده ... عضو ديگرش قطع شده باشد آرام شده آزموده شده آهسته و کند شده در حرکت آهن کار شده ... ساده تر ترکيب شده باشد آويز شده ... دو واحد تشکيل شده است اثر پاى فسيل شده احاطه شده از يخ احاطه شده با صخره اخبار قيچى شده از روزنامه واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34