@شده@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شده اخراج شده ادا شده از شراع الحنک ادعا شده از جانب خود شخص ارزان بنا شده ارزيابى شده ارشاد شده اره شده از پايه به هم نزديک شده از پيش آماده شده از پيش تعريف شده از پيش فرستاده شده از چوب ساخته شده از کنده پاک شده از بوته پوشيده شده از خود بيخود شده از درازا دولا شده از درون سيم کشى شده از سرکوتاه شده از ميدان رزم خارج شده استادانه درست شده استنباط شده اشاره شده اشباع شده اشتباه شده اشيا ى خريدارى شده واژه هاى شامل شده ـ (843) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34