@شديد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شديد جيغ شديد و تند حخساسيت شديد در يک ناحيه بدن حرکت سريع و شديد حرکت شديد حرارت شديد حساسيت شديد حساسيت شديد در يک ناحيه بدن داراى احساسات شديد داراى تشعشع يا گرماى شديد داراى تلفظ شديد همراه با ... داراى حساسيت شديد داراى هيجان شديد يا هيسترى درد شديد و ناگهانى رغبت شديد شديد کردن شديد بودن شديد شدن ضربه تند و شديد زدن ضربه شديد ضربه ناگهانى و شديد طغيان شديد و وسيع آب اقيانوس طوفان شديد طوفان يا گرداب شديد عجول شديد علاقه شديد به چيزى واژه هاى شامل شديد ـ (59) : 1 , 2 , 3