@شدگى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شدگى پاک شدگى پخش شدگى پرت شدگى از موضوع پوسته پوسته شدگى پير شدگى نژاد گرم شدگى گلوه شدگى گود شدگى کبود شدگى کلفت شدگى استخوان کم شدگى اسيد شدگى افزون شدگى اوراق شدگى با رها شدگى لبه اى باريک شدگى بسته شدگى بيرنگ شدگى بيرون شدگى بيمه شدگى توسط خويشتن تک شدگى تازه پيدا شدگى تحريک شدگى زياد ترش شدگى تنگ شدگى واژه هاى شامل شدگى ـ (60) : 1 , 2 , 3