@شرح@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شرح کتاب شرح مصائب شهداى راه دين با آب و تاب شرح دادن با تفصيل شرح دادن با دقت شرح دادن با ذکر جزئيات شرح دادن بتفصيل شرح دادن به تفصيل شرح دادن به شرح فوق بيش از حد واقع شرح دادن ... هويت با شرح علائم ظاهرى ... جدول يا شرح وقايع يا تاريخ ... جزء به جزء شرح دادن خوب شرح دادن دنباله داستان را شرح دادن ذغال سنگ سخت و سنگى شرح وقايع شرح پر تفصيل شرح چاپى در باره شرکت ... شرح چيزى را نوشتن شرح گيتى شرح اقيانوس ها شرح باد شرح جريان امر شرح جهان شرح حال شرح حال نويس واژه هاى شامل شرح ـ (54) : 1 , 2 , 3