@شرح@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شرح شرح دادن شرح درياها شرح دقيق شرح دهنده شرح ذيل شرح روشن و نمودار شرح زندگى اولياء و مقدسين شرح عالم شرح غدد شرح فلزات شرح مذاکرات شرح منظره اى از زندگانى روستايى شرح و تفسير شرح وظايف کارى شرح وقايع بترتيب تاريخ شرح وقايع بترتيب زمانى شرح وقايع تاريخى گذشته ... شرح ويژه غير قابل شرح قابل شرح قابل شرح يا اثبات ... يونانى حاوى شرح مسافرت هاى ... متخصص تفسير و شرح متون مربوط به شرح حال خود نگارش شرح زندگى شخصى ... واژه هاى شامل شرح ـ (54) : 1 , 2 , 3