@شرطى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شرطى انتقال شرطى انتقال غير شرطى انشعاب شرطى انشعاب غير شرطى بند شرطى جملات شرطى جمله شرطى جهش شرطى جهش غير شرطى حکم شرطى دستورالعمل شرطى سند معلق به انجام شرطى ... از انجام شرطى قابل اجرايا ... غير شرطى فعل معين شرطى مکمل جمله ى شرطى موکول به انجام شرطى نتيجه جمله ى شرطى نقطه انفصال شرطى وابسته به وجه شرطى وجه شرطى