@شروع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شروع کليد شروع ... سکوت و شروع دادرسى در ... با اشتياق شروع کردن با سعى و جديت شروع به کار کردن خط شروع مسابقه روز شروع به کارى شروع کردن شروع کننده شروع بازى شطرنج شروع باواز کردن شروع بحمله شروع به پرواز کردن شروع به کار کردن شروع به کارى شروع به خوردن غذا کردن شروع به رشد کردن شروع به نى زدن کردن شروع دوباره شروع مسابقه فوتبال شروع و آغاز شيپور علامت شروع نمايش يا ... علامت شروع عنصر شروع قبل از شروع پرواز لحظه شروع آزمايشات سخت واژه هاى شامل شروع ـ (32) : 1 , 2