@شست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شست ... تنش را مى شست با يک حورى ... اثر شست اثر شست گذاشتن اشکلک شست انگشت شست با شست پيچاندن با شست لمس کردن يا سائيدن حفره اى که شست در آن جا بگيرد ... يک جا براى انگشت شست ... ايستادن و با شست جهت خود را ... شست پا ناخن شست