@شش@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شش شش بخشى شش بر شش برابر شش برابر کردن شش بيت آخر سانت يا غزل شش بيت آخر غزل شش تايى شش تير شش جزيى شش خانه شش در شش شش شامه شش قسمتى شش قلو شش لا شش لول شش ماه يکبار شش ماهه شش وجهى شش يک شعر شش وتدى يا شش وزنى شماره شش عنصر شش بنيانى عود شش سيمه ... پارويى يا شش پارويى حمل ... واژه هاى شامل شش ـ (58) : 1 , 2 , 3